ميرزا احمد ميرزا خداوردى

119

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

كارى به ظهور نخواهد پيوست ، اما چاره نداريم ، از شماتت مسلمانان بيرون نمىتوانم آمد و خانهء ما را قزلباشيه ، خوب خراب كرد و تلافى عداوتهاى قديمى را به جا آوردند و بعد حكم كرد خوانين جميع طالش و مصلحت‌بينان خود را احضار شود . لهذا همگى جمع حضور خان شدند . به قرار يك ماه مصلحت كردند [ كه ] آيا از طالش بيرون برويم يا در طالش بمانيم با دولت روسيه راهى آورده و اطاعت نماييم و همين مصلحت‌بينان دو فرقه شد ، يك دسته مصلحت نديدند از طالش بيرون رفتن ؛ آنانى « 1 » كه طايفهء كربلايى خداويردى كه جرگهء كلانتر اوف بودند و يك دسته بيرون رفتن را مصلحت ديدند ؛ آنانى كه در مقام دعواى روسيه به مجادله در ركاب مير حسن خان مىپرداخته بودند . از آن جمله ، نور إله خان دريغى و مير حسين خان ، برادر مير حسن خان ، كه در آن‌وقت حاكم محال ولكيج بود و مير محمد خان ، برادر مير حسن خان ، و غيره . اما از طايفهء كلانتريّه كه عاليجاه كربلايى شاهويردى بيگ لله و اشرف الحاج حاجى احمد و مشهدى محمد رضا بيگ روبه‌رو به مقام جرأت « 2 » درآمده ، به مير حسن خان عرض و استدعا كردند : شما از طالش بيرون نرويد ! اگر رفته باشيد ، خيلى مشكل كاريست دوباره به طالش آمده ، ولايت طالش را به تحت تصرف خود درآورده باشيد . و عاليجاه كربلايى شاهويردى بيگ عرض كرد به مير حسن خان كه از پسران خود « 3 » ، مير عبد إله بيگ ، را با من همراه كرده ، مىرويم به تفليس به حضور سردار روسيه ، ايالت طالش را كما فى السابق براى شما خواهم گرفت . اگر همين عرض بنده را قبول نفرماييد ، حقيقتش اين است [ كه ] من با دستهء خود از طالش بيرون نخواهم رفت ، چراكه در ايام سلف آبا اجداد « 4 » ماها به ماها وصيت كرده‌اند [ كه ] در وقت اتفاقيّه همچنان كار ، شما از طالش بيرون نرفته باشيد ، لهذا به همان مصلحت قديميان خودمان اقدام خواهم كرد . و همين خبر را به زوجهء مير حسن خان كه دختر محمد صلاح خان بود كه مادر مير عبداله بيگ باشد ، بردند و او نهايت شيون و زارى و تعزيه‌دارى بنا نمود و مير حسن خان هم

--> ( 1 ) . در نسخه « كدامانى كه » . ( 2 ) . در نسخه « جرءت » . ( 3 ) . به حذف « و » مبادرت شد . ( 4 ) . در نسخه « اجدادان » .